سینما در گذر زمان، قسمت هفتم:‌ دادائیسم و سورئالیسم

سینما در گذر زمان، قسمت هفتم:‌ دادائیسم و سورئالیسم

یکی از نکاتی که عموم سینماگران جوان و اشخاص علاقه‌مند به هنر از آن غافل می‌شوند آشنایی با تاریخچه مدیوم مورد علاقه‌شان است. آفتی که در هنرمندان تازه‌کار بسیار شایع است و می‌تواند سبب بروز مشکلات بزرگ‌تری در آینده شود. چگونه یک فیلمساز جوان می‌تواند بدون دیدن هیچکاک، تعلیق را درک کرده و از آن در فیلم خود استفاده کند؟ چگونه یک سینماگر تازه‌کار بدون دیدن مورنائو و شوستروم می‌تواند فرم بفهمد و در نتیجه اثری بسازد که فرم داشته باشد؟ از سویی دیگر تفکری خطرناک از سوی بسیاری از هنرمندان -خصوصا دوستان آلترناتیو و آوانگارد- در حال تزریق به جامعه جوان هنر ایران و مسموم کردن آن است، مبنی بر اینکه چه کسی گفته ما نیاز به خواندن تئوری و دانستن تاریخ سینما داریم؟ قوانین را به دور بریزید و الله بختکی فیلم بسازید. نتیجه این تفکر هم می‌شود خروار خروار فیلم تجربی که با کج و راست کردن بی دلیل دوربین و ادا درآوردن با آن به دنبال پوشاندن ضعف خود در فهم و درک اصول اولیه سینما و تاریخ این مدیوم عظیم هستند و فیلمسازانی که هنوز دوربین ساده و مستحکم جان فورد را درک نکرده، می‌خواهند با تکان دادن بی‌خود دوربین روی دست صحنه دلهره‌آور خلق کنند. در سری مقالات تاریخ سینما سعی من بر این خواهد بود که نگاهی کلی و نسبتا مختصر به تاریخچه عظیم سینما داشته باشم تا خوانندگان و علاقه‌مندانی که زمان یا حوصله خواندن کتاب های قطور تاریخی مانند تاریخ سینمای دیوید بوردول و یا تاریخ سینمای کوک را ندارند با خواندن این مقالات آشنایی نسبی با تاریخ سینما پیدا کنند. امید است که شما خوانندگان عزیز با نظرات خود مرا هر چه بیشتر در نگارش این مقالات یاری فرمایید.

تصویری به قدمت تمام تاریخ!

در قسمت پیشین از سری مقالات سینما در گذر زمان به سینمای امپرسیونیسم و آوانگارد دهه ۲۰ فرانسه پرداختیم و فیلمسازان و نظریه پردازان مهم آن از جمله ابل گانس، لویی دلوک، ژرمن دولاک، مارسل لربیه و ژان اپستاین را بر شمردیم. در این قسمت به بررسی دو چنبش مهم، نخست جنبش دادائیسم و سپس حاصل آن یعنی جنبش سورئالیسم خواهیم پرداخت. مکتب دادائیسم مکتبی پوچ گرا بود که پس از جنگ جهانی اول و از دل هرج و مرج و ناامیدی حاصل جنگ پدید آمد. دادائیسم با همه چیز مخالف بود و اصول خود را بر پوچ گرایی، تصادف و بی هدفی استوار می دید. مارسل یانکوی نقاش، تریستان تزارای شاعر و ژان آرپ مجسمه ساز و نقاش بانیان اصلی این مکتب بودند. افکار نهیلیستی اکثر دادائیست ها از آن جا نشئت می گرفت که جنگ را نتیجه علم و هنر می دانستند در نتیجه تا جایی پیش رفتند که حتی برای نابودی هنر و ادبیات هم قسم شدند. آن ها معتقد بودند تمام ارزش های سنتی را باید دور ریخت و هرج و مرج را جایگزین آن کرد. دادائیسم در شعر، تئاتر، نقاشی، مجسمه سازی و سینما نفوذ بسیاری کرد و هنرمندان زیادی را به سمت خود جذب کرد. تصادف را اصل اساسی هنر دادائیستی می دانند به طوری که روایت می شود که عده ای از شاعران دادائیستی که در کافه جمع می شدند، بریده روزنامه و جراید را داخل کیسه ای می ریختند و از آن به تصادف حروف الفبا را خارج می کردند و با پشت سر هم قرار دادن آن ها شعر تولید می کردند. یا مارسل دوشان مفهومی به نام هنر حاضر و آماده را ابداع کرد به این شکل که شی پیدا شده ای در موزه قرار می گیرد و به آن نام داده می شود. یک بار او کوشید کاسه توالتی را داخل موزه قرار دهد و جنجال بزرگی به پا شد. آثار سینمایی دادائیستی ویژگی های مهمی دارند از جمله : منطق ستیزی، بی قاعدگی، بی محتوایی، بی داستانی، ریتم تند، استقاده از گونه ای موسیقی تصویری و بسیاری ویژگی های دیگر که عمدتا بر پایه منطق ستیزی استوار شده اند. فیلمسازی دادا ابتدا با انیمیشن بر سر زبان ها افتاد. برای مثال افرادی مثل هانس ریشتر و وایکینگ اگلینگ با آثاری مثل ریتم و سمفونی مورب بحث دادائیسم را پیش کشیدند. آثار آن ها معمولا شامل نقاشی و تصاویر انتزاعی بود که پشت سر هم به نمایش در می آمدند. اما نخستین فیلم دادائیستی به معنای واقعی بازگشت به عقل (۱۹۲۳) اثر من ری بود. تریستان تزارا ۲۴ ساعت به من ری فرصت داد تا این فیلم را بسازد و او نیز تعدادی سوزن و دکمه را روی فیلم خام قرار داد و نگاتیو ها را ظاهر کرد. در شب اکران این فیلم شورش عظیمی از سوی آندره برتون و سورئالیست ها به پا شد که بعدها سبب پایان کار دادائیسم و آغاز سورئالیسم گردید. فیلم بعدی مهم دادائیست ها باله مکانیکی (۱۹۲۴) اثر فرنان لژه نقاش فرانسوی بود. از این فیلم معمولا به عنوان مهم ترین اثر دادائیستی نام می برند. باله مکانیکی از چند موتیف مهم تشکیل شده است که به صورت متوالی تکرار می شوند. موتیف هایی مثل رقص تعدادی پیچ و مهره و پیرزنی که بارها از پله ای بالا و پایین می رود. منتقدان اساس باله مکانیکی را بر پایه اصل ناآشناسازی می دانند و معتقدند در این فیلم اشیا مفهوم و ارزش اصلی خود را برای ما از دست می دهند. مثلا پیچ با ناآشناسازی تبدیل به شی دیگری می شود و در واقع با دیدن باله مکانیکی درک ما از مشاهده و فهم اشیا تغییر می کند. شکل انتزاعی از چاپلین و ادای دین به او نیز از جمله لحظات مهم این فیلم است. فیلم بعدی این جنبش آنتراکت (۱۹۲۴) اثر رنه کلر فیلمساز معروف فرانسوی است. رنه کلر که بعدها تبدیل به فیلمساز قصه گو و بسیار محبوبی خصوصا در مکتب رئالیسم شاعرانه شد در این نخستین فیلم خود اثری دادائیستی آفرید. در آغاز فیلم ستون ها و سقف ها به شکل پراکنده ظاهر می شوند. سپس من ری و مارسل دوشان را میبینیم که در گوشه پشت بام مشغول بازی شطرنج هستند. پس از آن تصویر تشییع جنازه ای را میبینیم و شتری که روی سرش تاجی از ژامبون گذاشته اند. خود رنه کلر درباره آنتراکت گفته است :” آنتراکت لکنت زبان تصویری است که با هم آهنگی تنظیم شده است.” سازنده موسیقی هر دو فیلم باله مکانیکی و آنتراکت اریک ساتی بود. در سال ۱۹۲۶ هنرمند دادائیست مارسل دوشان که در فیلم آنتراکت هم حضور داشت گریزی به سینما زد و فیلم سینمای آنمیک (۱۹۲۶) را ساخت. تمام لحظات این فیلم شکل انتزاعی مدور گردانی را نشان می دهد که ددر حال چرخش حروفی روی آن پدید می آیند. جنبش اروپایی دادائیسم در همین زمان ها بر اثر اختلافات داخلی شقه شقه شد و اکثر اعضای آن در جنبش دیگری شرکت کردند یعنی سورئالیسم.

من ری و مارسل دوشان در نمایی از فیلم آنتراکت اثر رنه کلر!

سورئالیسم به طور مستقیم از دل دادائیسم پدید آمد و از این رو از بسیاری از جهات شباهت های بسیاری با آن دارد. سورئالیسم هم مانند دادائیسم به تحقیر سنت‌ها و ارزش‌ها می پردازد اما از سوی دیگر بر عکس دادائیسم اصل خود را بر پایه تصادف استوار نمی کند بلکه بر اساس ضمیر ناخودآگاه آثار خود را می آفریند. نگره های روانکاوی فروید و علی الخصوص بحث های او درباره مباحثی مثل خواب و رویا تاثیر مستقیمی روی آثار سورئال داشته اند. آندره برتون بنیان گذار اصلی مکتب سورئالیسم است و اولین کتاب این جنبش را با نام میدان های مغناطیسی در سال ۱۹۲۱ منتشر کرد. سالوادور دالی نقاش، لویی آراگون شاعر، رنه ماگریت نقاش و لوییس بونوئل فیلمساز از جمله هنرمندان مهم این مکتب بودند. سورئالیست ها بر این باور بودند که چیزی در پشت واقعیت وجود دارد و باید به آن دست یافت. آن ها می کوشیدند از دنیای واقع دور و به دنیای فراواقع نزدیک شوند. زیر سوال بردن مفاهیم اساسی اخلاق و هنر جزو فعالیت های اصلی سورئالیست ها بود. آثار سورئالیستی معمولا پر از نماد است و سمبلیسم جزو لاینفک این مکتب شناخته شده است. سورئالیسم بیشتر از همه در نقاشی و سینما نمود پیدا می کرد. برای مثال همچنان از تابلوی تداوم حافظه سالوادور دالی به عنوان یکی از مهم ترین نماد های سورئالیستی یاد می شود. به طور کلی اگر آثار دادائیستی پر از شلوغ بازی و تصاویر انتزاعی بی ارتباط به هم بود، آثار سورئال بر پایه رویا و سرکوب جنسی و نگره های فروید ساخته می شدند. ژرمن دولاک، فیلمسازی که در قسمت پیشین مقاله به بررسی آثار امپرسیونیستی او پرداختیم، یکی از نخستین فیلم‌ های سورئال به نام صدف و مرد روحانی (۱۹۲۸) را بر اساس فیلمنامه‌ای از آنتونن آرتود شاعر می سازد. من ری نیز که پیش از این آثار دادائیستی تولید می کرد با ساخت اماک باکیا (۱۹۲۷) و پس از آن ستاره دریایی (۱۹۲۹) بر اساس فیلمنامه شاعر سورئال رابرت دسنوس به این جنبش می پیوندد. در پایان فیلم اماک باکیا من ری را می بینیم که روی پلک های بسته‌اش دو کره چشم نقاشی شده است. سپس چشمانش را باز می کند و رو به دوربین لبخند می زند. تمام آثار سورئالیستی این دوره غیر روایی هستند. اما پس از پایان دوره سورئالیسم به معنای اولیه، آثار بسیار زیادی تولید شد که با وجود قصه گویی و روایت به دلیل تخیل بالا و نمادگرایی و استفاده از نگره های فروید راجع به خواب و سرکوب جنسی در دسته سورئال دسته بندی شدند. مثل آثار فیلمسازانی مانند خودوروفسکی و لینچ که سال ها پس از جنبش سورئالیسم کار خود را آغاز کردند و با سینمای سورئال اصیل تفاوت های زیادی دارند اما در این دسته بندی جای می‌گیرند. یکی از این فیلمسازان بونوئل است که به دلیل اینکه جزو نخستین فیلمسازان این مکتب است – بر عکس لینچ و خودوروفسکی – و تا سال‌های دهه هفتاد نیز آثار مهمی تولید کرد در این جا به سینمای او به طور کامل خواهیم پرداخت.

نمونه یک نقاشی سورئال :‌ تداوم حافظه اثر سالوادور دالی

لوییس بونوئلِ اسپانیایی را مهم ترین فیلمساز جنبش سورئال و یکی از مهم ترین سینماگران تاریخ می دانند. در مادرید به دانشگاه رفت و در آن جا با هنرمندان جوانی که بعدها به اندازه خود او مطرح شدند، مانند سالوادور دالی و لورکای شاعر، ارتباط دوستی برقرار کرد. او کار خود را با دستیاری برای ژان اپستاین آغاز کرد. نخستین فیلم بونوئل تبدیل به یکی از آثار مهم سورئال شد. سگ آندلسی (۱۹۲۹) از برخورد دو رویا و دو اندیشه پدید آمد. شبی سالوادور دالی خواب می بیند که مورچه هایی کف دستش لانه کردند. بونوئل نیز خواب می بیند که تیغی ابری را می‌بُرد. بونوئل و دالی از همین دو رویای ساده سگ آندلسی را پدید می آورند. فیلم موفقیتی کامل از همه نظر بود و وجهه خوبی به بونوئل به عنوان یک سورئالیست بخشید و جزو معدود فیلم‌های این نهضت بود که مورد تایید کامل آندره برتون قرار گرفت. پس از آن بونوئل عصر طلایی را جلوی دوربین برد که انتقاد تندی به کلیسا، خانواده، پلیس و به طور کلی قدرت نظم بود. سکانس آغازین این فیلم شامل یک مستند در مورد عقرب ها بود. عصر طلایی را جزو نخستین آثار ناطق سینمای فرانسه می دانند. یک سال بعد بونوئل فیلمی مستند مانند درباره محل های فقیرنشین اسپانیا به نام سرزمین بی نان (۱۹۳۲) ساخت که ته مایه های سورئالیستی داشت. خود بونوئل گفته بود که این فیلم را به دلیل نداشتن بودجه روی میز آشپزخانه مونتاژ کرده بود. پس از آن به مدت نزدیک به ۱۸ سال بونوئل فیلمی نساخت. اسپانیا درگیر جنگ داخلی بود و به طور کلی تمام عوامل دست به دست هم داد تا رویای فیلم ساختن برای او دور و دورتر شود. اما دوباره پس از سال‌ ها کارهای نظارتی، تدوین و غیره در سال ۱۹۵۰ بونوئل فراموش شدگان را می سازد که ظاهری نئورئالیستی دارد و از واکسی دسیکا الهام گرفته است. بونوئل در این فیلم سر راست نیز دست از عناصر سورئال خود نمی کشد و مرغ و خروس به عنوان نمادهای سورئال فراموش شدگان عمل می کنند. سپس اِل (۱۹۵۲) را می سازد که یکی از بهترین آثار مکزیکی او به شمار می رود و با الهام از ایده های مارکی دوساد نویسنده سادیستیک ساخته شده است. اِل حملاتی تند به کلیسا و نظام بورژوایی دارد که همواره و در اکثر آثار بونوئل دستمایه اصلی او برای ساخت فیلم هایش هستند. بونوئل چند فیلم معمولی در هالیوود نیز می سازد که رابینسون کروزوئه (۱۹۵۲) و دختر جوان (۱۹۶۰) مهم ترین آثار او هستند. نازارین (۱۹۵۸) درگیری دیگر بونوئل با مذهب است که روایتگر کشیشی است که با وجود طرد شدن از سمت مقامات کلیسایی، مانند مسیح پیروانی پیدا می کند که به دنبال او راه می افتند. ویریدیانا (۱۹۶۱) فیلمی باز هم ضد مذهب بود که حتی از سوی واتیکان تحریم شد اما در همان سال جایزه نخل طلای کن را برای بهترین فیلم برنده شد. صحنه پایانی این فیلم یادآور تابلوی شام آخر داوینچی است. ملک الموت (۱۹۶۲) اثر بعدی بونوئل است که داستان عجیب افرادی را روایت می کند که بعد از یک مهمانی به دلیلی مبهم قادر به خارج شدن از خانه نیستند. ملک الموت به شدت ضد فرهنگ بورژوازی بود و حملات تندی بر علیه این فرهنگ روانه کرد. ملک الموت حاوی دو سکانس مشابه از دیدار دو بورژوا است که حتی خود عوامل فیلم بعد از اکران تصور می کردند اشتباه مونتاژ رخ داده اما بعدها معلوم شد بونوئل از عمد و برای نشان دادن پوچی زندگی در جامعه بورژوا این دو صحنه مشابه را کنار هم قرار داده است. شمعون صحرا (۱۹۶۵) فیلمی تاثیرگذار درباره زندگی زاهدی است که تمام عمر خود را به عبادت و مبارزه با هوای نفسانی بالای یک ستون گذرانده است اما در نهایت او نیز شکست می خورد و تسلیم می شود. بونوئل در فرانسه نیز آثار مهمی ساخت. خاطرات یک مستخدمه نخستین اثر او در فرانسه بود که از روی رمانی به همین نام نوشته اوکتاو میربو ساخته شد. ژان رنوار نیز از روی این رمان فیلمی به همین نام دارد. بل د ژور یا زیبای روز (۱۹۶۶) فیلم برنده شیر طلایی ونیز و پرفروش ترین اثر بونوئل است. فیلمی درباره زندگی و رویاهای جنسی یک زن با بازی کاترین دنوو. تا پایان فیلم نیز قطعیتی وجود ندارد که بل د ژور در عالم رویا گذشته یا واقعیت. بونوئل دوباره کاترین دنوو را در فیلم تریستانا (۱۹۶۹) به بازی می گیرد و از او بازی او به عنوان دختری جذاب که پای خود را از دست می دهد استفاده می کند. تریستانا اقتباسی از یکی از رمان های گالدوس بود. راه شیری (۱۹۶۹) با فیلمنامه ای از یار همیشگی بونوئل ژان کلود کاریر، تصویرگر گوشه هایی از زندگی عیسی مسیح است که از نظر روایی دارای فرم رفت و برگشت زمانی است. بونوئل پس از آن سه اثر آخرش را می سازد که هر سه نمونه کامل سورئال هستند. جذابیت پنهان بورژوازی (۱۹۷۲) فیلم برنده اسکار اوست که حول محور چند دوست است که می خواهند در جایی دور هم غذا بخورند اما نمی توانند. شبح آزادی (۱۹۷۴) را می توان سورئال‌ترین اثر بونوئل دانست. فیلمی عجیب شامل موقعیت‌های مختلف به شکل اپیزودیک که هر یک بسیار جذاب هستند. در یکی از این موقعیت ها بونوئل مشخصا به پازولینی ادای دین می کند. واپسین اثر بونوئل فیلم عجیب میل مبهم هوس (۱۹۷۷) نام دارد که در اقدامی توضیح ناپذیر چهره قهرمان زن فیلم به طور پیاپی عوض می شود. چندین سال بعد بونوئل در سن ۸۳ سالگی درگذشت. بونوئل تا به امروز مهم ترین فیلمساز سورئال و یکی از تابوشکن ترین کارگردانان تاریخ سینما بود که توانست با وجود پرشمار بودن آثارش، در اکثر مواقع کیفیت ثابتی را حفظ کند.

نوشتار فوق مختصری بود از سینمای سورئالیسم – با تمرکز بر سینمای لوئیس بونوئل – و دادائیسم. امیدوارم که از این قسمت از سری مقالات سینما در گذر زمان لذت برده باشید.

_____________________________________________________

نویسنده : دانیال هاشمی پور
منابع : تاریخ سینمای بوردول‌
تاریخ سینمای دیوید کوک
تئوری های اساسی فیلم دادلی اندرو
مقدمه ای بر نظریه فیلم رابرت استم
بررسی و نقد آثار سینمایی تالیف دکتر امیررضا نوری پرتو
با آخرین نفس هایم اثر لوییس بونوئل

ارسال یک دیدگاه

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

سینما در گذر زمان، قسمت یازدهم: سینمای نئورئالیسم ایتالیا

یکی از نکاتی که عموم سینماگران جوان و