نقد و بررسی فیلم After | بی ارزش، اما پر ادعا

پست ویژه ، مقالات ، نقد و بررسی ۲۲ تیر ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۰ ب.ظ

روایت فیلم “بعد از آن” بر خلاف اکثر داستان‌های درام دوران نوجوانی و جوانی، یا به اصطلاح عامیانه “تینیجری”، که مملو از شخصیت‌هایی با مشکلات ذهنی و فردی، روبرو شدن با سرنوشتشان و وظیفه‌ی آینده‌شان و بسیار دغدغه‌های دیگر که، در این ژانر روایت شده‌اند شکل نمی‌گیرد. اکثر آنها هدف‌شان قبل ورود به دانشگاه است اما در فیلم بعد از آن، روایت کلی از دانشگاه به بعد است، و گویا شخصیت‌ها (در اصل تسا)، از آن دوران گذشته‌اند.


پس چنین شد که، داستان از این نقطه گذشته است و فرد از سن و بلوغ نوجوانی، به جوانی‌ رسیده است. با اینکه ایده‌ی جالبی به نظر می‌رسد و گویا قرار است موضوعات متفاوتی را شاهد باشیم، اما کافی است اندکی صبر کنیم تا، عمق فاجعه این فیلم را متوجه شویم. شخصیت اصلی تسا گویا هنوز از آن مرحله‌ای که قرار بود گذشته باشد، علاوه بر اینکه نگذشته بلکه چند پله هم عقب‌تر است. چرا وقتی دست روی چنین مرحله‌ای گذاشته می‌شود، باز هم دغدغه‌های قبل از این مرحله به میان بیاید؟ بگذریم، تسا به همراه مادرش و دوست دوران کودکی‌اش نواه، که هم‌اکنون به نوعی نامزدش محسوب می‌شود (همچنین قصد ازدواج در آینده را دارند)، زندگی می‌کرده و حال او به دانشگاه آمده است. تسا باید به هدف‌های خودش، واقف باشد و همانطور که فیلم، از آن نقطه تکراری گذشته، تسا هم باید از آن تصمیمات کلیشه‌ای و دغدغه‌های بلوغ، گذشته باشد اینجا است که فیلم در اولین ادعایش شکست می‌خورد و در ادامه دومینو مانند، پیش خواهد رفت. در ادامه داستان، تسا در دانشگاه، با پسری به اسم هاردین به طور اتفاقی آشنا می‌شود و داستان فیلم شکل گرفته و ادامه می‌یابد.

سوال اول در مورد شخصیت‌پردازی اینجاست که، بازیگران، مشکلی در شخصیت‌شان موقع خواندن فیلم‌نامه ندیده‌اند؟ این موضوع بسیار تعجب‌آور است. از شخصیت هاردین شروع می‌کنیم که، بدترین نکته تمام فیلم است و بسیاری از مشکلات فیلم از این شخصیت و پیرامونش به بیرون می‌خزند. شخصیت هاردین بشدت به فرم فیلم، روایت داستان، احساسات و ارتباطات، مفهوم‌های عشق که، به زور در حلقمان فرویشان کرده‌اند و هرچیزی(!) که به فیلم مربوط است، ضربه زده‌ است. هیچ‌چیزی رقیب او در این امر نمی‌باشد شک نکنید. بازیگر این شخصیت هم، حتی بشدت ناشی است و اصلا در حد یک بازیگر معمولی رده پایین هم ظاهر نمی‌شود، او حتی نمی‌تواند ذره‌ای به شما احساسی منتقل کند چه برسد ایجاد حس ارتباط و همزادپنداری…

به حدی شخصیتی غیر قابل ارتباط و باور ناپذیر، به نمایش گذاشته شده که از این همه حماقت (نویسنده و اقتباس کننده، کارگردان، تهیه کننده) بخاطر قبول چنین شخصیتی تعجب خواهید کرد. هاردین حتی خودش هم نمی‌داند چه تصمیماتی می‌گیرد و کارهایش در تناقض با کارهای دیگرش است، این موضوع درصورتی درآینده با حس تعلیق یا هردلیل دیگری، معنایی پیدا می‌کند که، با تمام این موضوعات شخصیت‌پردازی خوب انجام شده باشد، نه اینکه با این کار فقط ادعای دیگری داشته باشد، اما عمل کافی را نداشته باشد و هرکاری شخصیت انجام می‌دهد را در آخر بهانه تراشی کنیم آن هم به زور! شخصیت هاردین و بازیگرش کاری با بیننده می‌کنند که، در صورت همزادپنداری با این شخصیت، به نوعی توهین بسیار شدیدی به خودشان کرده باشند، در همین حد این شخصیت، افتضاح است. تمام این حرف‌ها را با هم ترکیب کنید و در ذهن داشته باشید، چرا که موقع حضور این شخصیت و حرفه‌های احساسی و تصمیم‌هایش، (همان ادعا و تصمیمات فیلم) اگر به خنده افتادید، شکی نکنید کارتان اشتباه نبوده و شما کار درست را انجام داده‌اید. در ضمن او حتی قابلیت تلپورت هم دارد باور نمی‌کنید؟ در جای جای فیلم، به شکل‌های عجیب ظاهر می‌شود. بله؟ ربطی به شخصیت‌پردازی ندارد؟ درست است به دلایل دیگری مربوط است. به آن قسمت هم می‌رسیم!


جوزفین لانگفورد فقط از نظر قیافه شبیه به خواهرش کاترین لانگ فورد، بازیگر با استعداد سریال ۱۳ دلیل برای اینکه، نیست. اگر سریال مذکور را مشاهده کرده باشید می‌دانید، کاترین بازیگر بسیار توانایی است و ذاتا با استعداد است، جوزفین هم مانند خواهرش، با استعداد است ولی، می‌توان استعدادی که با این فیلم به هدر رفته را، مشاهده کرد. او حداقل از این نظر آن‌قدر بد کار نکرده، و بسیار بهتر از زوج خود است. مشکل این است که، چوب شخصیت‌پردازی، شخصیتش را خورده، باید گفت شخصیت تسا، تصمیماتی بسیار بی‌منطق، دغدغه‌هایی که نباید باشند، ضعیف با اینکه هدف‌دار است، را ارائه می‌کند که، نباید بدین صورت باشد، او حتی ثبات شخصیتی مناسب هم، ندارد. این شلختگی تا حدودی شخصیت‌پردازی بد هاردین که مقابل و زوج او را هم، بیشتر مقصر نشان می‌دهد. شاید بگویید اگر شخصیت‌های اصلی چنین افتضاحی هستند دیگر شخصیت‌ها تا چه مقدار، بد هستند. اما کمی صبر کنید، دقت کنید و می‌بینید هرکجا تمرکز و ادعای روی آن نشده، حتی بهتر هم شخصیتش شکل گرفته، مثال مادر تسا است. مادر تسا با این‌که شاید به دقیقه در فیلم مشاهده شود، اما بشدت منطق و پختگی در او موج می‌زند.

گویا تمام تمرکز اقتباس‌کننده‌ها از کتاب این اثر و شخصیت‌هایش، این بوده که لحظات به ظاهر احساسی را شکل دهند، ولی نه از منظق بویی برده‌اند، نه حتی در قالب فرم فیلم هم هیچ‌چیزی را، به درستی اجرا نکرده‌اند. موضوع در همین حد افتضاح و خنده‌آور است باورتان می‌شود؟ چنین حماقت‌ها و حتی توهین به مخاطب قابل تحمل نیست.

وقتی شما بخواهید بزور هم که شده موضوعی به فیلم اضافه و در مغز مخاطبانتان فرو کنید، چنین وضعی خواهد شد. اصلا اگر مفهومی است شاید، نباید به طور مستقیم به آن اشاره کنید، مثالی میزنم؛ موضوع یا فیلمی بیشتر برای شما جذاب‌، مفهوم و قابل احترام‌تر است که خودتان به نتیجه مفهوم و خواسته آن رسیده باشید؟ یا بدون اینکه چیزی در مورد آن حس کرده باشید، به شما تحمیل شده باشد؟

فیلم به ما نه شخصیت‌های قابل ارتباط، نه موضوعی خاص، نه منطق و عشقی واقعی ارائه کرده و نه توانسته حتی به چنین موضاعاتی نزدیک هم شود، اما در آغاز و پایان از عشق، فداکاری، احساس انسان به عشق می‌گوید. برخی از داستان‌ها با وجود ارائه درست موضوعی که هدفشان بوده، حتی جرئت نمی‌کنند آن‌را به زبان بیاورند. این یعنی احترام به بیینده نه این که آنها ترسی دارند! یک کلام، محتوای فیلم به آنچه ادعا می‌کند ساخت و پرداخته است اصلا عمل نکرده و ذره‌ای ارزشمند نیست…


اما به موضوعی می‌رسیم که، شاید برای برخی از مخاطبان هدف و علاقه اصلی لذت بردن از هر فیلمی است، ارائه کردن تمام محتویات بدون اهمیت به آن، درست یا نادرست، افتضاح یا شاهکار، سیاه یا سفید در فرمی صحیح است. فیلم بعد از آن، حتی در این قسمت هم با بیننده کاری می‌کند، تا از هدر رفتن وقتش پیشمان و عصبانی شود. همچنین ریتم فیلم بشدت احماقه است حال می‌پرسید، چگونه احمقانه؟

اتفاقات مهمی که در فیلم خواهند افتاد، در کسری از ثانیه فراموش می‌شوند و فیلم به ادامه ماجرا می‌رود. اتفاقات بی‌اهمیت چنان کند روایت می‌شوند که، حوصله‌تان را سر می‌برند. ثبات در ریتم چنین فیلم‌هایی، باعث جلوگیری از خسته کننده بودن آن‌ها و اگر خوب و عالی هم اجرا شود، باعث جذابیت بیشتر فیلم می‌شود. فیلمبرداری با کات‌های بشدت افتضاح و ناشیانه انجام شده، در حالی چنین است که گویا، کلا فیلم منطقی ندارد، حتی اتفاقات عجیب و غریب می‌افتند مانند این که ظهور یکباره هاردین در بین صحبت‌های نواه و تسا، که عملا تلپورت است طبیعی جلوه می‌کند از نظر تدوینگر محترم فیلم نه حتی فیلم‌نامه! موسیقی‌ها هم هرزمانی از فیلم و تدوین آنها با نقطه‌ای که پخش می‌شوند، افتضاح است. تقریبا هر موقع موسیقی پخش می‌شود شما حس تکراری (تکراری بودن آهنگ نه) و حوصله سربر بودشنان را متوجه می‌شوید.

تعلیق؟ چه بگویم در مورد این موضوع، اجرای نادرست و اضافه کردن بی‌دلیل چه در فرم چه محتوای هر فیلم، حتی با آن‌که فیلم بسیار بدون نقص باشد هم، یک اشتباه تمام عیار دیگر است و آن فیلم را نابود خواهد کرد، چه برسد به فیلم بعد از آن که نابوده شده است… در ابتدا گفتیم بدترین نکته فیلم شخصیت تاردین است، بی‌راه هم نگفتیم چرا که، این تعلیق به او مربوط می‌شود. دیگر نمی‌شود بیشتر در این مورد گفت، باید فیلم را دیده باشید تا با درستی متوجه فاجعه بودن این موضوع شوید. نمی‌شود فقط برای این که، شوک‌ به داستان و فیلم اضافه شده، از تمام این مشکلات چشم‌پوشی کرد و افتضاح بودن موضوعات مربوط به آن را، از خاطر برد.


به شخصه هنوز ماجرای رابطه و عشق بین تسا و هاردین را، مانند یک خیانت میبینم. در اکثر فیلم‌ها این رابطه‌ها بر اثر اتفاقاتی ناگهانی و رودرویی‌هایی به یک‌باره، شکل می‌گیرند. دو نفر با حسی جدید روبرو می‌شوند و آغازی برای یک داستان و زندگی و رابطه جدید برایشان رقم می‌خورد و احساسی به هر فرد با عنوان این که، شخصی را در زندگیشان دارند که آن‌ها را دوست داشته و به آن‌ها امید می‌دهد، به وجود می‌آید. پس درواقع به یک حس جدید، دست می‌یابند. در اینجا چه ارزشی دارد، وقتی این اتفاق در حالی می‌افتد که، خیانت صورت می‌گیرد؟ نواه چه چیزی از این احساساتی که گفتیم کم دارد برای رابطه‌اش با تسا؟ بله، نواه مشکلاتی دارد و هیچ فردی بدون مشکل نیست اما، اگر تسا با نواه مشکلی دارد چرا آن‌را حتی یک‌بار به نواه نمی‌گوید و به زبان نمی آورد، در حالی که می‌داند نواه در چه حد اورا دوست دارد و اگر واقعا مشکل قابل حل است، حل می‌شود. به چه دلیل تسا مانند کودکان کمتر از ۱۰ سال، به راحتی به شخصی دیگر دل می‌بندد. ای کاش بعد از آن داستانش در دوران دبستان شکل‌گرفته بود، شاید آن‌موقع قابل باورتر بود. چنین عشقی که با شکستن بی‌دلیل، دل دیگری شکل می‌گیرد ارزشمند است؟ پس چرا فیلم اینقدر ارزش و مفهوم قلمبه سلمبه، عشق را در حلق ما فرو می‌کند؟ جواب: همان تیتر را بار دیگر می‌نگیریم بی‌ارزش، اما پر ادعا. کاملا چنین جمله‌ای به فیلم بعد از آن می‌نشیند. حین تماشای این فیلم قیاس عجیبی در ذهن شکل می‌گیرد، شاید فیلم مانند آهنگی از خواننده‌ای به سبک پاپ است، که نه صدایش خوب است،  نه آهنگ سازی آن مناسب سبک پاپ است، نه معنی درست حسابی و عاشقانه‌ای دارد، نه می‌تواند احساسی به شما انتقال دهد‌، حتی خواننده برای شعور شما ارزشی قائل نمی‌باشد و این در حالی است که خواننده آهنگ به زور خودش با صفت *عالی بودن* در مغز شما فرو می‌کند.

12345678910 (32 رای, میانگین آرا 5٫91 از 10)
Loading...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید