نقد ویدئویی فیلم Spider-Man: Far From Home؛ توهمی پوچ

  • توسط محمدحسین بزرگی
  • مهر ۱۲, ۱۳۹۸
  • ۰

دومین فیلم از سومین سری ساخته شده در دنیای نیویورکی اسپایدرمن و همچنین آخرین فیلم از فاز سوم مارول، آن هم به صورت مستقل (جدا از سری فیلم‌های انتقام جویان مارول). “مرد عنکبوتی: دور از خانه” فیلمیست که سودای تکرار موفقیت سه گانه پدربزرگ مانند خود را دارد! (سه گانه سم ریمی و با بازی توبی مگوایر در نقش مرد عنکبوتی). این همان رویایی است که تام هالند در ذهن خود مرور می‌کند و می‌خواهد به تمامی منتقدانش، جواب دندان شکنی بدهد. ولی آیا می‌تواند این امر را برای خود محقق سازد؟ بگذارید خلاصه بگویم، “مرد عنکبوتی: دور از خانه” با رویای بزرگ و جاه طلبانه‌اش استارت اولیه خود را می‌زند و برای رسیدن به آن تلاشش را می‌کند. ولی نه تنها قدم مثبتی به سوی موفقیت برنمی‌دارد، بلکه در جای خود درجا می‌زند و در بعضی از مواقع حتی از جای خودش نیز عقب‌تر می‌آید. در پی رفع مشکلات قسمت اول خود به اسم “مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه” بر می‌آید و  همزمان از سوی دیگر ضعف‌های زیادی را به نمایش می‌گذارد که تمام ساخته‌های خود را با خاک یکسان می‌کند. ضعف‌هایی که به بنیان و اساس فیلم، نفت می‌ریزند و در طول فیلم با جرقه‌هایی که می‌زنند، فیلم را به آتش می‌کشند و تر و خشک را با هم می‌سوزانند. این همان خلاصه اولیه از فیلم “مرد عنکبوتی: دور از خانه” می‌باشد! با ما همراه باشید تا در ادامه به بیان مشکلات آن بپردازیم.

دومین فیلم از مرد عنکبوتی مارولی و آخرین فیلم از فاز سوم مارول

قهرمان شدن به اندازه کافی سخت است و سختر از آن استمرار و نگه داشتن آن. رسیدن به یک حد بالایی که توسط سه گانه سم ریمی در قالب اولین سری ساخته شده از مرد عنکبوتی دوست داشتنی رقم می‌خورد و از این پس باید موفقیت‌های اینچنین را در خواب دید. موفقیت‌هایی که ما همزمان با یکی از محبوبترین ابر قهرمان‌های دنیای کمیک تجربه می‌کردیم و با دیدن آن لذت می‌بردیم. قرار بود همه‌ی این شکست‌ها فراموش شود و ما دوباره همراه با مرد عنکبوتی بر فراز نیویورک شلوغ و پُر از مشغله و خطر و بی‌حفاظ بر روی آسمان همانند پیتر پارکر لیز بخوریم و از تار زدن‌های دلهره آور و جذابش ذوق کنیم. خب اگر کمی به فکر فرو رویم، “مرد عنکبوتی: دور از خانه” حتی ساده‌ترین مقصود و هدف ما را به واقعیت تبدیل نمی‌کند و نمی‌داند چه موقع بیننده را بر روی تارهای چسبناک پیتر پارکر (تام هالند) شناور سازد و نهایت لذت را به بیننده‌های خود تقدیم کند. شاید ما خواسته‌های زیادی از این اثر داشتیم و حتی داریم؟ شاید اشکال از سوی ما باشد! پس باید بیشتر در آن پیش رویم و در آن به دنبال المان‌های مثبتی بگردیم که هم برای طرفداران قدیمی این ابر قهرمان محبوب، دلنشین باشد و هم برای بیننده‌های جدیدی که به این اسپایدرمن (اسپایدرمن مارولی) علاقه بیشتری دارند. در ادامه به این موضوع بیشتر می‌پردازیم.

پسا محو شدن جهان و همینطور بازگشت اسپایدرمن به زندگی

وقتی صحبت از مرد عنکبوتی می‌شود، ناخودآگاه تمامی پارامترهای یک بُعدی این ابرقهرمان بی‌تکلف و مردمی به ذهنمان خطور می‌کند. از تار زدن‌های بی‌کله او به آسمان خراش‌های نیویورک گرفته تا نجات دادن دنیایی که در آن زندگی می‌کند و معشوقه‌اش مری جین. که اگر صادق باشیم از آن نمونه‌های متفاوتی دیده‌ایم و اکنون بسیار در مواجهه با آن تجربه داریم. برای اولین نکته به سراغ روابط عاشقانه پیتر با معشوقه‌اش می‌رویم. به عنوان مثال روابط ببین پیتر پارکر سم ریمی (توبی مگوایر) با مری جین آن سه گانه یعنی کریستن دانست و همینطور روابط عاشقانه بین پیتر پارکر سری دوم (مرد عنکبوتی شگفت انگیز)، اندرو گارفیلد و اِما استون. حالا با “مرد عنکبوتی: دور از خانه” مواجه هستیم که می‌خواهد متفاوت عمل کند و به نوعی بتواند مسیر اصلی تمامی خطوط تک بُعدی مرد عنکبوتی دوست داشتنی طرفداران را با چالش‌های گوناگون زینت دهد و صرفا یک اثر طوطی وار از نسخه‌های پیشین خود نباشد. باید بگویم تلاشش موثر هم واقع می‌شود و می‌تواند تفاوت‌های ساختاری با نمونه‌های خود پیدا کند ولی فقط عنصری به نام تفاوت، دلیلی بر موفقیت آمیز بودن اثر نمی‌باشد.

معرفی اسپایدرمنی که دیگر از مسئولیت‌های ابرقهرمانی‌اش خسته شده است و نمی‌تواند به این شکل ادامه دهد

اولین قدمش را با تغییر ژانر پایه خود برمی‌دارد. از سلاحی به اسم تین‌ ایجری بودن استفاده می‌کند و محور زیر ژانر بلوغ و دغدغه‌های این دوران پر از افت و خیز را به محور اصلی خود پیوند می‌زند. پیوندی که از سویی همراه خود حس جدید و نوعی را به مخاطب القا می‌کند و از سوی دیگر به زوایای دیگر این نوع روابط، برچسب منقضی شدن می‌زند. یکی از فواید پیوند این زیر ژانر عدم تکرار و نجات دادن این سری از وضعیت ضعیف نسخه اولش می‌باشد که به عنوان ناجی ظاهر می‌شود. روابط پیتر پارکر (تام هالند) را با ام جی (زندیا) دستخوش چالش‌های نوجوانی و عشق‌های آن دور و زمانه مشاهده می‌کنیم که طبیعتا از روابط سراسر احساسی و بزرگسالانه دو سری اول آن فاصله می‌گیرد. فاصله‌ای که فقط و فقط در خلق چالش‌ها و مشغله‌های نوجوانانه آنها بر نمی‌آید و طنز خاص مارولی که در آخرین فیلم‌های مارول فاز جدیدی را تجربه کرده است، همراه خود می‌کند. استارت اولیه رابطه عاشقانه بین پیتر پارکر و مری جین همانند نسخه‌های قبلی به راحتی هر چه تمام‌تر می‌خورد و مهم خطوطی است که در طول داستان برای باروری این رابطه، به خط اصلی فیلم اضافه می‌شوند و داستان را پُر رنگتر از پیش می‌کنند. استفاده از طنز فرمول محور مارول تا حدی جذاب و خنده آور است و هر بیننده را به سمت و سوی خود می‌کشاند ولی استفاده بیش از حد آن، نتیجه معکوس می‌دهد. فاصله گرفتن از کلیشه‌های نسخه‌های پیشین برای این نسخه، پارامتر مثبتی به حساب می‌آید و اضافه کردن زیر ژانر بلوغ و دردسرهای آن یک نوآوری در طول داستان محسوب می‌شود ولی نباید این نوآوری به قیمت ازبین رفتن بار احساسی بین پیتر پارکر و معشوقه‌اش رقم بخورد. عشق پوچ و مصنوعی و نمادینی که پیتر به مری جین دارد، در این نسخه به شدت آزار دهنده است و انگار پیتر را مجبور به برقراری این رابطه با مری جین کرده‌اند. تام هالند بازی بهتری از خودش به نمایش می‌گذارد و در نقطه مقابل آن زندیا (بازیگر نقش مری جین) از جایگاه خود در فیلم درک درستی ندارد. بار احساسی این رابطه تماما حذف شده است و عوامل دیگری جایش را گرفته است. به عنوان مثال به طنزهای اولیه فیلم که هنوز برای مخاطب تازگی دارند و می‌توان آنها را نمونه موفقیت آمیزتری نسبت به بقیه سکانس‌های طنز گونه فیلم در نظر گرفت، دردسری بود که برای پیتر برای همنشینی با مری جین در هواپیما رخ داده بود. پیتر برای رسیدن به مری جین، حریفی به نام بِرَد پیدا می‌کند و در نتیجه دغدغه‌‌های فکری‌اش بیشتر و بیشتر می‌شود.

اولین دیدار رسمی اسپایدرمن با میستریو

نکته حائز اهمیت دیگری که شاخصه اصلی داستان مرد عنکبوتی هم حساب می‌شود، آنتاگونیست داستان می‌باشد. شخصیت منفی‌ای که مرد عنکبوتی را دشمن خونی خود می‌بیند و از تمامی نقاط ضعف و ترس‌های او، به نفع خودش استفاده می‌کند. در نسخه اول پدر مری جین، آدرین تومز با بازی مایکل کیتون نقش منفی داستان را به دوش خود می‌کشید و این‌بار جیک جیلنهال باید کنترل این شخصیت را به عهده می‌گرفت و آنتاگونیست داستان محسوب می‌شد. در این مسیر نیز فیلم ابتکار عملی از خود نشان می‌دهد و این ابتکار عمل همان چیزی است که باعث می‌شود این اثر نه تنها به جلو برود، عقب‌تر از جایگاه قبلی خود بیاید. اولین نکته منفی که به چشم می‌خورد پیوند بی‌رویه این آنتاگونیست به داستان فیلم‌های مارولی است، پیوند به تونی استارک و سازمانش. نقطه عطف آنتاگونیست حیله‌گر داستان، معرفی جیک جیلنهال به عنوان یکی از کارکنان قدیمی شرکت استارک برای انتقام گرفتن است و برای به ثمر رساندن هدف شوم خود دست به هر کاری می‌زند. نکته دیگر ابتکاری که به چشم می‌آید، سناریویی جدیدی که فیلمنامه برای خلق آنتاگونیست خود به خرج داده است. توهمی که پیتر را به درون خود همانند جارو برقی‌ای عظیم می‌کشد و برای فراری از این وضعیت، چاره‌ای برای پیتر و همینطور بیننده در نظر نمی‌گیرد. باز هم ایده‌ای خلاقانه که اجرای آن به بدترین شکل ممکن رقم می‌خورد. هیجاناتی بی‌چارچوب که کارگردان از عنصر سردرگمی و پوچی استفاده می‌کند. هر مدلی که می‌خواهد برای آن مسیری تعیین می‌کند و فیلم را به آن سو می‌کشاند. مبارزاتی که بین پیتر پارکر و میستریو شکل می‌گیرد، لحظات شوکه کننده و نوآوری منحصر به فردی با توجه به نوع فیلمنامه از خود نشان نمی‌دهد و بیننده را به وجد نمی‌آورد. نقش آفرینی جیک جیلنهال در نقش میستریو مثل همیشه عالی و موفقیت‌آمیز است ولی دریغ از بهره‌مندی مثبت و مطابق اصول. به عنوان مثال در سری‌های پیشین، دست گذاشتن بر نقاط ضعف پیتر از مواردی بود که انگیزه‌ای مضاعف به مرد عنکبوتی داستان ما می‌داد. به گروگان گرفته شدن مری جین‌های پیشین دقت کنید که چگونه پیتر پارکر داستان برای رسیدن به معشوقه‌اش و همچنین در دوراهی نجات دنیا و نجات زندگی شخصی خودش، به چه مصیبت بی‌کرانی دچار می‌شود. در این سری به دلیل طرح ریزی ضعیف و پخت نیامدنِ داستان عاشقانه پیتر پارکر و مری جین در طول فیلمنامه که شروع آن از نسخه اول کلیک می‌خورد، استفاده از این نوع موارد غیر قابل امکان است. با این وجود که زیر ژانر بلوغ مفید واقع می‌شود در عین حال نیز ضربه‌های مهلکی به پیکره فیلم می‌زند و ساختار و قواعد مرد عنکبوتی را می‌شکند. البته اگر دقت کنید می‌بینید که در طول داستان و درگیری‌های پیتر با میستریو و در توهمی که میستریو برای پیتر رقم می‌زند، مری جین مرکز ثقل هدف‌های آنتاگونیست داستان است و پیتر در توهمی که در آن غوطه ور است به دنبال نجات دادن معشوقه‌اش می‌باشد که باز هم لحظه‌ای از احساسات و عواطف در این سکانس‌ها مشاهده نمی‌شود و تقلیدهای کورکورانه فیلم به حساب می‌آید.

بازی بسیار عالی جیک جیلنهال در قالب میستریو که در طول فیلم با چالش‌هایی روبه رو است

نکته: از این قسمت به بعد متن، داستان انتقام جویان: پایان بازی و مرد عنکبوتی: دور از خانه لو می‌رود.

مورد دیگری که حداقل برای من غیر قابل تحمل بود، ارتباط بیش از حد و پیوندهای مکرری بود که داستان اسپایدرمن با تونی استارک و سازمان او داشته است. در “مرد عنکبوتی: دور از خانه” همانند قسمت اول این سری “مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه” تونی استارک که حکم پدر پیتر پارکر را دارد، طبقه‌ی اولی از یک برج بلندی لقب می‌گیرد که تمامی المان‌های فیلم بر روی آن ساخته شده‌اند. از آنتاگونیست بگیریم تا خیرات ارث و میراثش. این در حالی رخ داده است که بعد از انتشار فیلم و برای نسخه‌های بعدی این سری، کمپانی سونی با کمپانی دیزنی به دلیل اختلاف نظر مالی، مشکلی پیش آمده است و عاقبت سری جدید مرد عنکبوتی در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است.

جدا از این ارتباط بیش از حد که از اولین قسمت این سری هم به عنوان درون مایه مرد عنکبوتی مارولی سینما وجود داشته است، تقلید فیلم از رقبای قدیمی خود است. می‌خواهد بدیع و نو جلوه دهد و از سوی دیگر به نیاکان خود نزدیک باشد ولی نتیجه آن می‌شود اثری با قالبی جدید و المان‌های قدیمی و بدون ساخت پیش زمینه و پیرنگ داستانی. تقلید می‌کند و بی آنکه به روابط علت و معلولی بپردازد، آنها را به خورد بیننده می‌دهد. به عنوان مثال جملهِ “قدرت زیاد، مسئولیت زیادی هم به همراه دارد” از نمونه‌های نپرداخته شده در طول داستان فیلم به حساب می‌آید و حتی با دیالوگ بعدی نیک فیوری (با بازی سموئل جکسون) در همان سکانس، نمودِ طنز به خودش می‌گیرد. تقلید کورکورانه از سری اول اسپایدرمن و جمله عمو بِن به پیتر پارکر (توبی مگوایر) که در این فیلم به سخره گرفته می‌شود و قطعا برای اسپایدرمن مارولی قابل درک نمی‌باشد و تبعات آن در نظر گرفته نمی‌شود و فیلمنامه به راحتی از آن می‌گذرد.

آخرین عنصر بنیان موجود در زمین! دشمنی پوچ و زاده از توهم

“مرد عنکبوتی: دور از خانه” دقیقا بعد از “انتقام جویان: پایان بازی” سناریو داستانی خود را پیش می‌گیرد و آخرین فیلم فاز سوم مارول نیز می‌باشد. داستان از جایی شروع می‌شود که نصف جمعیت جهان به زندگی عادی خود برمی‌گردند و از همه مهمتر فردی به اسم تونی استارک که حکم پدر خوانده پیتر پارکر (تام هالند) را دارد، مرده است و جانش را برای از بین بردن تانوس و اهداف شوم او فدا کرده است. مردم برای قدردانی از مرد عنکبوتی و حمایت از انسان‌های محو شده، دور هم جمع می‌شوند. طنز دیگر به کار رفته در فیلم، به عمه مِی و داستان عشق و عاشقی آن با هپی برمی‌گردد. که باز هم در دقایق اولیه تا حدودی راضی کننده است و در ادامه اذیت کننده. “مرد عنکبوتی: دور از خانه” دقیقا روایتی از پیتر پارکری است که از ابرقهرمان بازی و نجات دادن دنیا خسته شده است و حداقل برای مدتی که هم شده می‌خواهد به زخم‌های زندگی شخصی‌اش رسیدگی کند. سفر برود، با دوستانش خوش بگذراند و ماموریت عاشقانه‌اش را با موفقیت انجام دهد. سکانس‌های جذاب فیلم به سفر هوایی آنها برمی‌گردد. اتفاقاتی که در هواپیما برای پیتر و دوست صمیمی‌‌اش به اسم ند (با بازی جیکوب بالتون) می‌افتد، نمونه یک نمود موثر و مفید از زیر ژانر بلوغ در فیلم به حساب می‌آید. با سنگ اندازی‌هایی که داستان برای رسیدن پیتر به مری جین انجام می‌دهد، لحظات طنز و خنده آوری را به وجود آورده است. پیتر برای رسیدن به مری جین رقیب پیدا می‌کند و زمین و زمان هم دست به دست هم می‌دهند که او را از معشوقه‌اش دور کنند. تیر خلاص را هم دوستی ند و بِتی به پیتر می‌زنند و طنز کنترل شده به کار رفته در فیلم، جذابیت این سکانس‌ها را بیش از پیش می‌کند. مهمترین عنصر در کنار روابط عاطفی پیتر، به آنتاگونیست داستان برمی‌گردد. آنتاگونیستی که هر چقدر بیشتر به آن پرداخته شود، نتیجه بهتری خواهد داد. ماهیت شخصیت منفی داستان در طول فیلم به یک مورد برمی‌گردد و فقط از شکلی به شکل دیگر در می‌آید. توهم، آنتاگونیست اصلی داستان می‌باشد و این وهم و سردرگمی می‌باشد که در این قسمت به مبارزه با پیتر پارکر می‌پردازد. این توهم در قالب اولیه خود و تقریبا تا اواسط فیلم در درون جسمی به اسم “عنصر بنیان” جا خوش می‌کند. موجوداتی که به گفته گول زننده میستریو (با بازی جیک جیلنهال) از مدارهای ثابت درون سیاه چاله زاده می‌شوند و به چهار عنصر اصلی یعنی به آب و خاک و آتش و باد برمی‌گردند که سه تا از آنها به دست میستریو نابود شده‌اند و قویترین آنها، یعنی آتش غول مرحله آخر مبارزه می‌باشد. از نصف به بعد داستان، توهم در قالب میستریویی به خورد مخاطب داده می‌شود که در ابتدا به عنوان پروتاگونیست در طول داستان شناخته می‌شود و در اواسط به بعد فیلم جلوه واقعی او به بیننده به عنوان آنتاگونیست فرعی داستان (آنتاگونیست اصلی همان توهم می‌باشد) به نمایش در می‌آید.

زندیا در نقش میشل جونز و معشوقه پیتر پارکر که نقش آفرینی‌اش با ضعف‌های زیادی همراه است

چه بخواهیم و چه نه، سری جدید اسپایدرمن نزدیک‌ترین سری به دنیای سینمایی مارول می‌باشد. ارتباطی که بدون استفاده از بازیگران ابر قهرمان مانند مارول، امکان پذیر نمی‌باشد. نیک فیوری تبدیل به پدر خوانده جدید تام هالند می‌شود و سُکان هدایت را از تونی استارک می‌رباید. آنتاگونیست فرعی اول همان عنصر بنیان به اسم آتش است که طبق همیشه، این ابر قهرمانان هستند که باید برای نجات زمین به دور هم بیایند و برای نابودی موجود اهریمنی، کمر همت را ببندند. همانطور که از ابتدا معلوم است پیتر پارکر به دنبال زندگی دور از اتمسفر ابر قهرمانی است که در مصاحبه‌ سکانس‌های اولیه فیلم مشاهده می‌شود. مردمی هستند که سراسیمه به دنبال جواب‌های سوالشان از پیتر بودند و با یک صدایی که بیشتر به مانند صحبت افکار پیتر می‌بود و انگار از درون ذهن او تراوش کرده بود، او این جمله را می‌شنود “مسئولیتت بسیار زیاده”. استارت اولیه این هدف به درستی می‌خورد و عدم ادامه دادن آن باعث ضربه زدن به فیلم می‌شود. نیک فیوری را مشاهده می‌کنیم که با همین جمله و تلفیق آن با طنز مارولی که بسیاری از لحظات جدی و حیاتی را با خاک یکسان می‌کند همچون دستگاه تخریب‌گری، ماشین در حال حرکت را در نیمه مسیر رسیدن به هدف منهدم کرده و از آن خاکستر می‌سازد. اولین مبارزه جدی پیتر پارکر در قالب میمون شب می‌باشد! او همراه با میستریو به جنگ با عنصر بنیان آخر “آتش” می‌پردازند. مبارزه‌ای که بعد از شکست دشمن اولیه، دشمن بعدی ظهور می‌کند. تغییر موضع جیک جیلنهال و نقش بازی کردن او در قالب میستریو که فردی فضایی‌ می‌باشد که از سرزمین دیگری آمده است و ناجی مردمان زمین می‌شود، به لطف نقش آفرینی بسیار خوب جیلنهال در این نقش متناسب و اصولی صورت می‌گیرد. او که اکنون آنتاگونیست فرعی دوم داستان لقب می‌گیرد، دشمن بعدی اسپایدرمنی می‌شود که دور از خانه‌اش است. دور از خانه و در اروپا و در لوکیشن‌های متفاوتی که تعدادی از آنها به شدت بی‌خاصیت و بیهوده هستند. به عنوان مثال فیلمبرداری در کشور هلند که فقط و فقط برای پُر کردن قسمتی از فیلم صورت گرفته است و جزو بیهوده‌ترین بخش‌های فیلم است. اگر گریزی به روابط عاشقانه پیتر پارکر و مری جین بزنیم به دیگر مشکلات بزرگ فیلم پی می‌بریم. رابطه‌ای که با زیر ژانر بلوغ ترکیب می‌شود و تا حدودی موفقیت آمیز جلوه می‌یابد و با همین زیر ژانر، خود را نابود می‌کند. طنز مارولی موجود در شکل گیری این روابط هم از جایی به بعد زیاده روی‌های اعصاب خوردکنی به خود می‌گیرد و قدرت اولیه خود را حفظ نمی‌کند. رابطه عاشقانه شکل گرفته پیتر و مری جین نیز در خط داستانی با تاخیر و بدون احساس شکل می‌گیرد و به هیچ وجه تاثیرگذاری نسخه‌های پیشین خود را ندارد.

پیتر پارکر در نقش میمون شب!

جلوه های ویژه این نسخه هم همانند نسخه‌های پیشین خود بسیار خوب صورت گرفته است و تا حدودی هم سعی در خلق سکانس‌های خلاقانه و بهت انگیز بر می‌آید که در بعضی مواقع جذاب ظاهر می‌شود. به عنوان مثال دنباله‌ای از عکس العمل‌های پیتر که با تار زنی‌های مداوم خود از دیواری به دیوار دیگر و ساختمانی به سازه‌ای دیگر می‌زند، چشم نواز می‌باشد و بیننده را راضی می‌کند. تدوین فیلم نیز نکته چشم گیری ندارد و همان روال همیشگی را پیش می‌گیرد. پایان داستان نیز از همان نمونه پیروزی خیر بر شر الگو می‌گیرد و در راه رسیدن به این هدف،‌ سازه‌های داستانی خود را چالش برانگیز می‌کند. توهمی که از همان اول آنتاگونیست اصلی داستان می‌باشد و فقط ایفا کننده‌های آن به دست عنصرهای متفاوتی می‌افتد. راهی که داستان برای خلق آنتاگونیست در مسیر خود گرفته است، خلاقانه و عجیب است ولی اجرای آن به مشکلات زیادی منجر می‌شود که به هیج وجه حس یک مبارزه دلهره آور و اسپایدرمنی و بی‌نظیر را نمی‌دهد. آنقدر از عنصر تردید و شک استفاده می‌شود که دیگر نتیجه‌اش برای بیننده حائز اهمیت نمی‌باشد. به تعریف دیگر، مخاطب به عواقبی که مبارزه برای پیتر پارکر دارد، اهمیتی نمی‌دهد. مبارزات جذاب و شوکه کننده جای خود را به مبارزات کسل کننده و بدون ارزش تکرار دیدن می‌دهند. حتی نقاط قوت فیلم که به عقیده سازنده‌ها مبارزات پایانی پیتر و میستریو می‌باشد، نامتوازن و پوچ سر می‌گیرند. توجه بیش از حد فیلم به چند مورد به خصوص ضربات زیادی به مبارزات فیلم زده است. فیلم به نوعی رفتار می‌کند که انگار جز دوستان پیتر پارکر (که شامل دو معلم او و مری جین و ند و بقیه همسفرهای اردوی مسافرتی آنها می‌شد)، مردم دیگری را نمی‌شناسد. انگار نه انگار همچین آشفتگی و آشوبی شکل گرفته است، آن هم در شهری به شلوغی لندن. تعامل با انسان‌های عادی به شدت در جریان فیلم کمرنگ و کم مایه است. حتی اگر به فیلم به جنبه نمادگرایی آن بپردازیم که به عنوان مثال گروه اردو همسفر پیتر، مجازی از مردم جامعه باشند، باز هم این هدف با مشکل روبه رو است. نقش آفرینی بازیگران فیلم نیز با ضعف‌های کوچک و بزرگی دست و پنجه نرم می‌کند. نقش اصلی فیلم یعنی تام هالند و نقش اول منفی فیلم که سُکان آن به دست جیک جیلنهال سپرده شده بود، هنرنمایی‌های قابل قبولی به حساب می‌آیند. زندیا در نقش مری جین و بِرَد در نقش رقیب عاشقی پیتر، از نقاط منفی هنرنمایی بازیگران این فیلم محسوب می‌شوند.

توهمی که از ابتدا به عنوان عنصر اصلی در نظر گرفته می‌شود و در این لحظه تونی استارکی را برای پیتر خلق می‌کند که با تونی استارک قهرمان مانند ذهن او تفاوت‌های زیادی دارد

“مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه” در تمامی راهبردهای خود شکست می‌خورد و صرفا اثری گذرا و بی‌هدف را تشکیل می‌دهد. در خلق مبارزات کم سو ظاهر می‌شود و از سوی دیگر در جلوه های ویژه، تا حدودی رضایت کننده تلقی می‌شود. به دنبال تکرار موفقیت‌های سری پیشین خود است و در نهایت با شکستی مستقیم خاتمه می‌یابد. برای جمع بندی با این وجود که “مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه”  از نسخه اول خود بهتر ظاهر می‌شود ولی باز هم با اثری مواجه هستید که المان‌های خوبش، المان‌های بدش را تخریب می‌کنند و در جدال با هم بر می‌آیند و فیلم به شکستی دیگر از سری فیلم‌های اسپایدرمن منجر می‌شود. پس اگر از عاشقان سری فیلم های مارول هستید، از دیدن فیلم لذت می‌برید. ولی اگر اسپایدرمن یکی از محبوب‌ترین ابر قهرمان‌‌ها برای شما است و با آن خاطره دارید و به عنوان یک اثر مستقل دلنشین و خاطره انگیز به این اثر نگاه می‌کنید، اصلا از دیدن آن راضی نمی‌شوید. این فیلم بیشتر از اینکه به مرد عنکبوتی بپردازد، داستان مارولی آن را بارور می‌کند و گوشه چشمی به قوانین اسپایدرمن دارد. شاخصه‌های آن از طنز بی‌رویه گرفته تا تخریب احساسات و قوانین بنیادی اسپایدرمن، این نسخه را بیش از پیش به ورژن مارولی‌اش نزدیک کرده است. همانطور هم که می‌دانید دو نسخه دیگر از این سری هم در قرارداد تام هالند ذکر شده است و اگر قرار است به همین وضع ادامه یابد، بهتر است ادامه پیدا نکند. این نسخه از فیلم را در حال دست و پا زدن برای رهایی از غرق شدن می‌بینیم که بی‌فایده است.

دانلود کیفیت HD

قبلی «
بعدی »

کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از پس هر چگونه ای نیز برمی آید...

پاسخی بگذارید

آخرین اخبار

نظر سنجی

معرفی فیلم

تریلر ها

باکس آفیس