گویی سبک تیره و بدبینانه جوئل کوئن در اولین فیلم انفرادی خود قالب مناسبی برای The Tragedy of Macbeth از ویلیام شکسپیر است.
جنایت هرگز از آثار برداران کوئن جا نمیماند؛ خواه به شکل خندهدار در فیلم Fargo یا به شکل اصیل خود در فیلم No Country For Old Men. بنابراین به نظر میرسد که منابع خوبی برای این نوع ژانر در این دو برادر وجود دارد. از این رو جوئل کوئن (Joel Coen) برای اولین بار بدون حضور برادر خود دست به ساخت فیلمی از روی نمایشنامه ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) زد و حالا در جشنواره فیلم نیویورک این فیلم The Tragedy of Macbeth نام گرفته است.
با این وجود، این بدان معنا است که ما در حال حاضر یک حماسه از روایتی جاهطلبانه داریم.
با وجود اجرای بسیار درخشان دنزل واشنگتن (Denzel Washington) در نقش مکبث که چرخشی زیبا از یک سرباز به یک قاتل را به تصویر میکشد و نقشآفرینی حرفهای همسر او با بازی فرانسیس مکدورمند (Frances McDormand) که زنی توطئهگر است و سبک سیاه و سفید و اکسپرسیونیستی بافت فیلم، نسخه کوئن از نمایشنامه شکسپیر یک فیلم سینمایی با بافتی قوی در متن کلاسیک و تاریک خود محسوب میشود.
دیگر فیلمسازان به طرز خاطرهانگیزی و دراماتیکی این جمله از نمایشنامه “foul is fair, fair is foul” «بد درواقع خوب است و خوب در واقع بد» که توسط جنگجوی اسکاتلندی ادا میشود را با دریایی از خون به نمایش درآوردهاند که از جمله آنها میتوان به نمایش اپرایی اورسون ولز (Orson Welles) در سال ۱۹۸۴ و نمایش ترسناک و طبیعتگرایانه رومن پولانسکی (Roman Polanski) در سال ۱۹۷۱ اشاره کرد.
اما برداشت مختصر کوئن یک ضیافت آراسته از ژانر Noir «نوعی ژانر جنایی بدبینانه» است به گونهای که نمایشنامه سخت و صعبالهضمی را در استودیویی دودی توسط یک مهاجر اروپایی و مانند یک کابوس به تصویر کشیده است. کوئن مکبث خود را به طور کامل روی استیج صوتی مانند فیلمسازان مقتدر ضبط کرد و فضای مدرن و جالب فیلمبرداری که توسط استفان دچانت (Stefan Dechant) طراحی شد تا نمایشنامه غنی، حفرههای تاریک و دیالوگهای تلخ را در خود جای دهد.
در ابتدای فیلم سه کلاغ به گونهای به دور هم حلقه زدهاند و یک مه خاکستری در زمینه آن وجود دارد. آن جا است که قهرمان جنگ یعنی مکبث با بازی واشنگتن و متحدش با بازی برتی کارول (Bertie Carvel)، برای ملاقات با جادوگران پیشگو که یکی از آنها کاترین هانتر (Kathryn Hunter) است، بیرون میآیند. همچنین واضح است که فیلم Macbeth مورد مناسبی از جمله فیلمهای بازسازی شده است. کوئن و فیلمبرداری برونو دلبونل (Bruno Delbonnel) از این روش قدیمی تصویربرداری نه تنها برای تشدید تضادهای نور تاریک بلکه همچنین برای تمرکز روی بازیگران و سوژههای ارزشمند که در این تراژدی بزرگ قرار دارند، استفاده کردند.
این مرز ساختگی همچنین به افراد بااستعداد و درخشان اجازه میدهد تا از نمای نزدیک خود به عنوان فرصتی برای مقیاسبندی دیالوگهای پخته استفاده کنند تا اوقاتی صمیمی و خصوصی را به ارمغان آورند به عبارت دیگر این روش پنجرهای به روح کاراکتر میباشد. واشنگتن با ایفای نقش مکبث که پیرتر از معمول نشان میداد، فساد و سقوط خود را به عنوان یک تراژدی خاکستری و بدبینانه است، توصیف میکند. تصور او از زندگی به عنوان یک “شمع کوتاه” که شاید مدتها تصور میشد آن را در قسمت پنجم نمایش خود بیان میکند، نیز جالب بود (حقیقت این است که خوانش این برنده جایزه اسکار از این نطق به طرز مسحورکنندهای نهیلیستی و اجتنابناپذیر بود).
مکدورمند به صورت مشابهی، از چمدان سالها بازی حرفهای برای بازی کردن نقش لیدی مکبث استفاده کرد تا به عنوان شریکی برابر برای مکبث در طرح آخرین شانس برای افتخار، ظاهر شود و نه یک زنی نامشخص که شوهر خود را کنترل میکند. اما در جایی که هجوم واشنگتن به سوی خودباختگی ناشی از گناه همچنان بدون از دست دادن انسانیت اوست، فروپاشی از طرف مکدورمند به صورت وحشتناکی نشان داده میشود. چه از هم پاشیده و چه در کنار هم، چرخش کاراکترهای واشنگتن و مکدورمند تنها نقشهای فوقالعادهای نیستند، بلکه آنها اجراهای شگفتانگیز این فیلم میباشند.
بقیه اعضای گروه بازیگران نیز درخشان هستند، از عملکرد روشن هانتر که در قسمت بالا به آن اشاره شد تا عملکرد ملایم برندن گلیسون (Brendan Gleeson) در نقش پادشاه دانکن، تا چشمهای پولادین مکداف با بازی کوری هاوکینز (Corey Hawkins) که آنتاگونیستی در این روایت است که با شور جوانی خود برانگیخته میشود و تا …
کاراکتر بانکو، با بازی کارول که ابروهای پرپشتش تنها نقطه مشترکی است که این فیلم با نمایشنامه استکاتلندی خود دارد، یک قربانی و نقطه عطفی دلسوزانه در فیلم است. این در حالی است که کاراکتر نجیب زاده راس با بازی الکس هاسل (Alex Hassell) به طرز قابل ملاحظهای غنی به نظر میرسد و آن جو معمایی را به یک جریان قتنهانگیز تبدیل میکند.
در همین حال، در قسمتهای قابل توجه یک صحنه، موسس اینگرام (Moses Ingram) در نقش مادر مفتخر لیدی مکداف و استفن روت (Stephen Root) که کاراکتری ناپرهیز دارد، پرتوهای انرژی خود را به این قصه هدایت میکنند.
اگر مشکلی در این بازسازی از تراژدی مکبث وجود داشته باشد، موردی است که در فیلمهای کوئنساخته رایج است؛ این فیلم بیرحمانه، هوشمند و سرگرمکننده است و این خصوصیات بدون نیاز به بالا بردن سطح احساسی فیلم نیز حاصل میشود.
اما گاهی اوقات ما فیلمهایی را که به فراخور زمان ما است را دریافت میکنیم و متناسب با موقعیت این فیلمهای نفسگیر بیروح و ترسناک هستند و جوئل کوئن به ما کمک کرد تا آنها را متوجه شویم؛ فیلمهایی مانند Blood Simple، Fargo، No Country For Old Men و حالا برای یک ماجراجویی انفرادی، یک پایه اصلی در طول قرنها که با ظن و پارانویا پر شده است و نسبت به واقعیت کور است. اگرچه خیلی دیر است که این “مکبث” برای خود یک پیشگویی باشد که کسانی “خنجر ذهن” را میبینند، بصیرت غمانگیز و مجبورانه کوئن از سرزمین بدون خورشید که بسیار مستعد استبداد خشونتبار متوهمان است، شاید یک قطعه ایدهال و ترسناک برای ترس از دوران سیاسی حال حاضر ما است.
فیلم The Tragedy of Macbeth قرار است ۲۵ دسامبر (۴ دی ۱۴۰۰) در سینماهای آمریکا اکران شود و پس از آن در ۱۴ ژانویه (۲۴ دی ۱۴۰۰) در استریمر اپل تیوی پلاس منتشر شود.
نظرات